برای تو ای یار آوریل 19, 2010
Posted by Orem in نقل قول, شعر, عکس.add a comment
رفتم راستهى پرنده فروشها و
پرندههايى خريدم
براى تو اى يار
رفتم راستهى گلفروشها و
گلهايى خريدم
براى تو اى يار
رفتم راستهى آهنگرها و
زنجيرهايى خريدم
زنجيرهاى سنگينى براى تو اى يار
بعد رفتم راستهى بردهفروشها و
دنبال تو گشتم
اما نيافتمت اى يار.
تنهایی II دسامبر 2, 2009
Posted by Orem in شعر, عکس.add a comment
با خویشتن نشستن
در خویشتن
شـ
ـکـ
ـسـ
ـتـ
ـن
حمید مصدق
دردوارهها اکتبر 27, 2009
Posted by Orem in نقل قول, شعر.1 comment so far
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
نماز بر سجاده سبز سپتامبر 1, 2009
Posted by Orem in نقل قول, شعر.1 comment so far
صبح شسته رفته بود و جاده
دره های نیم خفته را
روی دوش می کشید
تا بلند آبی افق
ابرها گشوده بادبان
پشت سر نهاده آشیان کوه
پر کشان
مقصد گریزشان جزیره پریده رنگ ماه
بحر
فرش نیل تاب
با لبی نهان و پیچ پیچی به جان
مرغ ها به جانش اوفتاده در چرا
سبز سبز
خاک و آسمان
ضربه تبر شنیده می شد از نهفت بیشه زار
باد
گاهواره بسته بر کبوده ها
می دوید خوش خوشک سبک ز روی شاخه ها
آن زمان که آفتاب
تیغ می کشید
تا کلاه برق پوش قله را به سوی دره کج کند
من شکوه این سپیده را
با سرود نامت ای ستوده می شکافتم
روی واژه های شبنم شبانه
می شتافتم
— سیاوش کسرایی —
یادگاری… اوت 31, 2009
Posted by Orem in شعر, عکس.2 comments
چشمهای تو به من میبخشد،
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجستهای از زندگی من هستی …
— حمید مصدق —
اعتمادی بود که دگر نیست ملی اوت 16, 2009
Posted by Orem in نوشتهها, شعر.add a comment
متاسفانه تنها تریبون اصلاحات، اعتماد ملی تو قیف شد.
……..
نماها گنگ
چشمها بسته با چشمبند
صداها مبهم
لبها دوخته و گوشها پر
خطها شکسته
قلمها خرد شده در بند
اما
صدایی بود رسا
چشمی باز
نقش قلمی پر رنگ
اعتمادی بود که دگر نیست ملی
محاق اوت 2, 2009
Posted by Orem in نقل قول, نوشتهها, شعر.1 comment so far
گویی رمضان امسال صدای دلنشین استاد شجریان از رسانه های کودتا پخش نمیشود (خدا را شکر) ولی من تصمیم گرفتم موقع اذان هم رادیو و تلویزیون را خاموش بگذارم و دعای ربنا را با صدای استاد در اتاقم پخش کنم و اذان را خودم بگویم.
امروز(۱۳۸۸/۰۵/۱۱) روزنامه اعتماد ملی
شعراز بیوک ملکی
آواز شما سبز است
رنگ صدايت، آشنا!
سبز است
مثل دعاي ربنا، سبز است
غم نيست از دم زردي پاييز
وقتي كه آواز شما سبز است
بيداد را تحرير كن، تحرير
«شور» آفرين تا نغمهها سبز است
از ياوهها چيزي نميماند
باغ و وطن، با اين صدا سبز است
استاد شجریان صدایتان همواره در قلب همه مردم ایران زنده خواهد ماند.







